top of page
Art gallery.

دربارهٔ وبلاگ من

معرفی یک مفهوم تازه بر پایهٔ یک بینش کهن و دو اندیشهٔ مدرن
 

در این وب‌سایت می‌خواهم برخی از جنبه‌های کهن و جدید مربوط به انسان و آدمیت را معرفی کنم؛ جنبه‌هایی که به نظر من ارزش توجه دارند. من این مجموعه از اندیشه‌ها را زیر عنوان «آدم محوری ایرانی» جمع کرده‌ام. دلیل استفاده از این نام این است که این اندیشه‌ها نخستین بار توسط مردمانی مطرح شدند که معمولاً هندواروپایی یا آریایی نامیده می‌شوند؛ مردمانی که در گذشته به نقاط مختلف جهان مهاجرت کردند. واژهٔ آریا نیز در اصل یکی از تلفظ‌های کهن واژهٔ ایران بوده است.

دو ستون اصلی این اندیشه‌ها چنین هستند:

۱) بینش مزدیسنایی
آموزه‌های مَزْدِیَسْنا را می‌توان یکی از سرچشمه‌های اولیهٔ اومانیسم دانست. این بینش بر رفاه درون انسان‌ها تأکید دارد؛ رفاهی که از راه شناخت و مدیریت ذهن به دست می‌آید. از این طریق، هر فرد می‌تواند از درون به آزادی برسد.

۲) سوسیال دموکراسی
سوسیال دموکراسی را می‌توان شکل مدرن‌تر و انسانی‌تر سرمایه‌داری دانست. این نظام بر رفاه برون انسان‌ها از راه مدیریت اجتماعی و اقتصادی تأکید دارد. هدف آن ایجاد امنیت و آزادی اقتصادی برای همهٔ افراد جامعه است.

من مردی تنها هستم که در اول شهریور ۱۳۴۲ متولد شده‌ام. در حال حاضر جویای کار هستم. در وقت آزاد خود با استفاده از اَپ دولینگو در حال یادگیری ۱۷ زبان هستم:
هندی، یونانی، لاتین، ایتالیایی، اسپانیایی، فرانسوی، ایرلندی، آلمانی، دانمارکی، نروژی، سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، چینی، ترکی، عربی و عبری.

من خود را چنین می‌شناسم: یک آدم هوموساپین، ایرانی، سوئدی، مزدیسنایی، سوسیال‌دموکرات، اومانیست، لائیک و استرایت. من در اواسط سال ۱۹۸۷، در زمان جنگ ایران و عراق از ایران به سوئد پناهنده شدم.

در تمام زندگی‌ام بیشتر فردی تنها و گوشه‌گیر بوده‌ام و کسی نبوده که مرا در مسیر زندگی راهنمایی کند. به همین دلیل مجبور شدم تا حدی رنج بکشم تا بتوانم راه خودم را پیدا کنم. به همین خاطر این صفحه را ایجاد کردم تا نتایج و تجربه‌هایی را که در طول زندگی به دست آورده‌ام با دیگران به اشتراک بگذارم. شاید این نوشته‌ها برای کسانی که در زندگی باید خودشان راه خود را پیدا کنند مفید باشد و باعث شود کمتر رنج بکشند.

در سوئد من امنیت و آزادی پیدا کردم و این فرصت را داشتم که خودم را بهتر بشناسم. منظور من از شناخت خود این است که بفهمم چه چیزهایی را واقعاً دوست دارم، افکار و دیدگاه واقعی من چیست، و جایگاه من در زندگی کجاست. همچنین فهمیدم که برخی از فکرها و احساسات ممکن است نتیجهٔ تلقین یا آموزه‌های تحمیلی باشند و لزوماً از درون واقعی انسان سرچشمه نگرفته باشند.

در زبان فارسی ضرب‌المثلی هست که می‌گوید:

«خرد که درست کار نکند، جان در عذاب خواهد بود.»

من در زندگی خود تجربه کرده‌ام که بخش بزرگی از رنج‌هایم دقیقاً از همین موضوع ناشی می‌شد. اکنون که احساس می‌کنم آزادی و آرامش بیشتری دارم، دوست دارم نتیجهٔ اندیشه‌ها و تجربه‌هایم را با دیگران در میان بگذارم؛ شاید برای کسی سودمند باشد.

با احترامات فائقه
آریو نهرام

bottom of page