مَزدیَسنی یعنی ستایش خرد
- 2 feb.
- 4 min läsning

بینش مَزدیَسنی دانش نهایی خودشناسی و جهان بینی است. اصولاً مَزدیَسنی (مزد=مزدا و یسنی=سنا گفتن، ستایش کردن) یعنی ستایش خرد، آنچه هلنیها بعداً به φιλοσοφία (فیلوسوفیا، فیل=دوست و سوفیا=خرد) یا خرددوست، دوستار خرد ترجمه کردند.
مزدیسنی، ستایش و بزرگداشت خرد موجودی است که که همه جا هست و به قولی از رگ گردن به موجود زنده که خود جزئی از هستی است نزدیکتر است و به عنوان بزرگترین بخش هستی، «هستی-دارای-خرد بزرگ»، یگانه خدایی محسوب میشود که اتفاقاً هیچ ارتباطی با الاهیات یا پندارهای مربوط به یک اِلاه یا قدرت آسمانی ندارد. هرآنچه که هست به همراه خرد احاطه کنندۀ آن خداست. ولی این خدا برای پرستش یا سرسپردگی و مزدوری نیست. پرستش یعنی خشوع در برابر یک اِلاه آسمانی مقدس تا از بلایا محفوظمان بدارد، تا گناهانمان را ببخشد و ما را قرین رحمتش بنماید.
اهو-را-مزدا فقط یک الاه آسمانی نیست
همانطور که ذکر شد در بینش مَزدیَسنائی اهورامزدا یا خدا فقط یک اِلاه آنهم فقط در آسمان نیست، بلکه همه چیز و در همه جا هست . به عبارت دیگر او هستی است، هرآنچه وجود دارد. ما خود نیز بخشی از آن، از خدائیم. ما به عنوان دستیار «هستی-دارای-خرد بزرگ»، خدا، امتدادی از آن هستیم تا کاستیهایش را رفع و در راه تکاملش قدم برداریم. پس این مائیم که عامل رفع بلایا یا کاستیها و ایجاد رحمت هستیم.
گناه و ثواب
ضمن اینکه گناه و ثواب به معنی معاملهٔ عذاب و پاداش با یک اِلاه در آسمان، تنها نوعی برداشت بدوی از طرف انسانی بدوی است که نیاز به محفوظ بودن در مقابل خطرات متعدد و بیشتری نسبت به آنچه انسان امروز را تهدید میکند داشته است. او برای انجام عمل خیر به تشویق و جهت پرهیز از عمل پلید به بهانهای بازدارنده احتیاج داشته است. در بینش مَزدیَسنی حسابرسیی وجود ندارد که به خاطر آن گناه و ثوابی وجود داشته باشد. آدم با عمل خیر به سر منزل مقصود میرسد، ذهناً در تراز بوده و رواناً سیراب میشود در حالیکه این نداشتن تراز ذهنی و تشنگی به نیازهای موهوم است که موجب پلیدی و لذا آزردگی حال میشود.
اهو-را-مزدا مقدس نیست
همچنین خدای مَزدیَسنی مقدس هم نیست. او چیزی از جنس هستی، گیتی، طبیعت همهٔ جانداران ومنجمله همهٔ انسانها وآدمها است، مجموعهای که کنون به نظر دچار نابالغی و همچنین دیگر کاستیها است. هر آنچه وجود دارد شامل آن است، چه جنبههایی که به سنجش ما در حال حاضر خوب و چه جنبههایی که به سنجش ما در حال حاضر بد تشخیص داده میشوند و این شامل هر دو قطب خرد کل یا مزدا که خرد سپنتا و خرد خبیث باشند هم میشود. به عبارت دیگر او به سادگی تنها هستی است.
برای ما کمال هستی از خود ما شروع میشود
به هر جهت برای تلاش در راه تکامل هستی لازم است نخست از خود، نزدیکترین بخش هستی به خودمان شروع کنیم، تا در تراز باشیم، چه ذهنی و چه فیزیکی. این یعنی راهی نداریم جز اینکه از تکامل خویش شروع کنیم تا در ادامه، خوشی و خوشبختی را برای موجودات در هستی هم بوجود آوریم و این نوع دیگری از آفرینش است که با آنچه معمولاً از نیست به هستی درآوردن قلمداد میشود اندکی تفاوت دارد.
آفرینش
به قول دکتر خسرو خزائی (پردیس)، بنیانگذار بنیاد زَرَتوسترائی اروپا در بروکسل، مثل هنرمند نقاشی که مواد از قبل موجود رنگ و بوم را تبدیل به هنر میکند و اثری میآفریند، هارمونی و تکامل منظم هستیی که همیشه بوده و همیشه خواهد بود اثری است که خرد موجود در این هستی، به عنوان یک اثر آفرینش کرده است. بنابراین اینجا باید بین آفرینش یک موجودیت از هیچ و آفرینش یک اثر نوظهور از آنچه قبلاً موجود بوده تمایز قائل شد. آفرینش مزدائی نامبرده شده در گاتهای زَرَتوسترا از نوع دوم است.
مزدا، خرد هستی
میدانیم که قوانینی فیزیکیی در درون این هستی در جریان است که هستی تابع آنها است و حاصل این قوانین هارمونیی (اشا) است که هستی را رو به تکامل میبرد. این قوانین فیزیکی نوعی خرد ذاتی و ساکن است. این قوانین، که در نهاد هستی قرار گرفتهاند، خود مزدا هستند.
این قوانین حکایت از خرد دارند. دریافت ما از این خرد در دوجنبهٔ همیشه متضاد سازنده (سپنتا) و مخرب (خبیث) مدروک است. خود این درک دوگانهٔ ما که وابسته به دانشی است که تا کنون بر ما روشن شده، شناختی اینگونه است که هر موجودیتی در مقایسه با قطب متضادش برای ما قابل فهم است. اگر تاریکی نباشد روشنی بیمعنی است و بالعکس. اما هم دانش ما و هم شناخت ما و بنابراین ماهیت، مرز و محدودهٔ قطبهای متضادی که درک میکنیم هم متغیر و رو به تکاملند.
استنتاج
پس خلاصه این که بینش مَزدیَسنی نه به الاهیاتی قائل است، نه یک قادر مطلق آسمانی را که نشسته تا محافظ آدمیان و برآورندهٔ نیازهای آنها باشد میشناسد، بلکه آدمی را به عنوان امتداد هستی، یک عامل و یک اجرا کننده میداند که میتواند در امر تکامل هستی، در زمینههایی که در زمان فعلی قادر به نفوذ در آنها است شتاب ایجاد کند نه بیچارهای محتاج لطف.
بینش مَزدیَسنی نه به حسابرسیی باور دارد که بر مبنای آن گناه و ثوابی به حسابی واریز شود، نه آفرینش را بوجود آوردن از هیچ میانگارد، بلکه آفرینش را یک اثر رو به تکامل از نظم و هارمونی بوسیلهٔ قوانینی ذاتی در آنچه که همیشه موجود بوده و جود هم خواهد داشت میداند. بینش مَزدیَسنی چیز مقدسی هم نمیشناسد، همه چیز به سادگی و تنها هستی است، یک مجموعهٔ یکتا.
همچنین هیچ اجباری هم در قبول ایدههای بینش مَزدیَسنی وجود ندارد که با بهانهٔ گناه و ثواب یا بهشت و جهنم سعی در تحمیل این ایدهها باشد. بینش مَزدیَسنی آدم را توانا و شرافتمند به اندیشمند بودن و لذا به قدر لازم خودمختار و آزاد در انتخاب راه خود میداند چون در اصل ستایش کننده خرد است.






Kommentarer