top of page

بینش مَزدیَسنائی

  • 26 jan.
  • 13 min läsning

Uppdaterat: för 1 dag sedan


The Mazdeyasnic Way

بینش مَزدیَسنائی یک بینش و دانش نهایی خودشناسی و جهان بینی آریائی یا ایرانی است نه یک مذهب.


 مذهب، یک دکان داد و ستد سامی است که پیشگویان را پیامبر میداند. فرآیند مذهب و پیامبر شناسی مختص ادیان سامی است به طوری که حاصل آن ۱۲۴۰۰۰ پیامبر بوده است. پیامبرانی که از بین تمام نقاط دنیا تنها در منطقهٔ سامی نشین خاورمیانه ظهور کرده‌اند. دلیل آن هم جدائی خدای آنها از آنچه بندگانش می‌دانند می‌باشد. بندگانی که به جهت بدهی دائمی، پیوسته گناه‌کار قلمداد شده، لایق تماس خدایشان نبوده و لازم است پیام خدایشان توسط یک پیامبر به آن‌ها رسانیده شود.


بینش زَرَتوسترا 

در حالی که مطابق با بینش زَرَتوسترا، هستی همان اهورامزداست و انسان نیز به عنوان جزئی از هستی، از او جدا نیست که به پیام‌بری احتیاج باشد. زَرَتوسترا خودش در گات‌هایش خود را «مانْتْرَن» یا آموزگار سخنان اندیشه برانگیز می‌داند.

 

مزدا، خرد هستی

همانطور که اشاره شد هستی در بینش مزدیسنی همان اهورامزداست که پیوسته در حال توسعه و تکامل است. «اهو-را-مزدا» یعنی «هستی-دارندهٔ-خرد بزرگ» یا به عبارت دیگر هستی که دارندهٔ خردی بزرگ است. این هستی که همان اهورامزداست یک قادر مطلق نیست همچنان که در هستی نقائص و کمبودهایی وجود دارند و به همین جهت دستیاری انسان برای تکامل و رفع آن نقائص از بینش‌های متمایز آئین مزدیسنی است.

 

خردِ هستی که مزدا نام دارد بر مبنای دو قطب «سپنتا می‌نو» و «اَنگَره می‌نو» شکل گرفته است. سپنتا می‌نو یا خِرَدِ سپنتا همزادِ انگره می‌نو، خرد خبیث (اهریمن)، قطبی است که با او در تضادی ابدی است. سپنتا می‌نو نیرویی سازنده است. انگره می‌نو یا خردِ خبیث که به تدریج اهریمن گردیده نیرویی تخریب‌گر است. آنچه از گاتاها بر می‌آید اینست که اهورا مزدا یا هستی همه چیز و لذا یکتاست. چیز دیگری وجود ندارد که بخواهد در مقابل او قرار بگیرد. هیچگاه در گاتاها انگره می‌نو یا اهریمن در برابر اهورا مزدا نیست بلکه در مقابلِ سپنتا می‌نو است.

 

سندیت بینش مزدیسنی

سندیت بینش مزدیسنی گات‌هاست که از پایان دوران هخامنشی تا حدود چند صدهٔ پیش معنی آن‌ برای از بر کنندگان و نگاهداران آن هم فراموش شده بود. موبدان ارگمند که طی قرون متمادی گات‌ها را عیناً از بر کرده بودند در دورهٔ اشکانیان دبیره یا خط «دین دبیره» را که پیشرفته ترین رسم‌الخط دنیاست و به گونه‌ای است که نت خنیا را نیز با آن می‌توان ثبت کرد ابداع نمودند و گاتاها همانگونه که از زبان زَرَتوسترا خارج شده بود عیناً به دست نسل‌های بعدی رساندند. اما معنی این گفته‌ها فراموش و گاهاً مخدوش شده بود. تا این که با تلاش برخی اروپائیان در چند صده‌ٔ پیش متن آن رمزگشائی شد و بینش راستین زَرَتوسترا پس از گذشت هزاران سال دوباره بر همگان آشکار گشت. دوران نوزائی اروپائی و مکتب انسانگرائی که در آن دوره سازمان یافت خود را بسیار وامدار گات‌های زَرَتوسترا و نوشته‌های افلاطون می‌داند. افلاطونی که ارسطو، شاگرد او، گفته‌های استادش را همه از زَرَتوسترا می‌داند.

 

اوستا نوشتاری است که در غیبت ادراکی گات‌ها، از جمع آوری گفتارهای پریشان باستانی و متأخرتر ساخته شد و نه تنها پیوند کمتری با گفته‌های خود زَرَتوسترا دارد بلکه گاهاً متناقض آن‌ها و حتی دیگر متن‌های خودش هم هست. البته ناگفته نماند که نمی‌توان منکر ارزش استنادی اوستا در زبان‌شناسی و باستان‌شناسی شد.

 

گات‌ها بر دو ستون اصلی استوار است 

  1. هدف از زندگی، ایجاد یک زندگی در تراز و خوشبختی برای همهٔ جانداران روی زمین است

  2. هدف از وجود انسان، کمک به اهورا مزدا در راستای تکامل هستی و زندگی و برقراری صلح و آرامش در آن است

  3.  

در گات‌ها دو جهان وجود دارد 

  1. جهان مادی که ملموس است

  2. جهان می‌نوی که نا ملموس است و در اندیشه و ذهن موجودات زنده وجود دارد. نام دیگر جهان می‌نوی جهان فرّه‌وَشی است. بیراهه نرفته‌ایم اگر ادعا کنیم آدمی بیش از نود درصد از زیست خود را توسط فعالیت ذهنی خود در جهان مینوی (در ذهن خود) حضور داشته و سپری می‌کند. جهان می‌نوی مانند هوایی که موجودات روی زمین را احاطه کرده است ما را در بر می‌گیرد و باعث می‌شود که از طریق روان و ذهن همهٔ موجودات زنده بهم متصل باشند. روان مثل وای-فای که اتصال بین لوازم رایانه‌ای را موجب می‌شود نقش اتصال موجودات زنده به یکدیگر را بازی می‌کند. مغز هم شبیه پردازندهٔ رایانه است و فعالیت آن توسط سیستم عامل رایانه و سایر برنامه‌ها که حالت خرد آن را دارند نمایشگر اندیشهٔ موجودات زنده می‌تواند محسوب شود. پایهٔ جهان می‌نوی بر مبنای مزدا یا خرد بزرگ قرار گرفته است. اندیشهٔ یک انسان فقط از مغز خود او تراوش نمی‌کند بلکه علاوه بر آن دریافتی است بر مبنای رزونانس بین خرد او و مزدا یا خرد بزرگ. از دیگر اجزای تشکیل دهندهٔ جهان می‌نوی ذهن و روان و چند جزء دیگر هستند که در نماد فرّه‌وَهَر به نمایش درآمده‌اند. ذهن خود از اندیشه و حس تشکیل شده که در آنجا اندیشه باعث تحریک حس و حس الهام دهندهٔ اندیشه است، دقیقا مثل یک دایره.

  3.  

این دو جهان در زمان حیات ما با هم در ارتباط هستند. تا هنگامی که این ارتباط با تکیه بر سپانتا می‌نو برقرار است ما در تراز و سلامتی هستیم ولی زمانی که این ارتباط توسط انگره می‌نو مختل شد ما از تراز خارج شده و بیمار می‌شویم. هر آنچه توسط ضمیر خودآگاه یا هوشیاری ذهنی ما دریافت می‌شود در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت و بایگانی می‌شود و در زمان خود توسط دئنا یا وجدان و یا جوهر درون‌دانائی ما تصحیح می‌شود و امید است که ما را هدایت می‌کند. اما وقتی که ما بمیریم مغز ما به مواد دیگری تبدیل می‌شود و لذا روان و ذهن ما نیز از میان می‌روند اما دئنا یا جوهر درون‌دانائی ما که بخشی از مزدا است دوباره به مزدا می‌پیوندد. از طرفی اندیشه‌ها، گفتارها و رفتارهای ما توسط تأثیر بر دی-ان-ای و ذهن بازماندگان باقی می‌مانند همچنین بستگی به نوع اندیشه، گفتار و رفتار به نسل‌های بعد هم می‌توانند انتقال پیدا کنند. اندیشه‌هایی مانند اندیشه‌های زَرَتوسترا، گفته‌هایی مثل گفتارهای فردوسی و یا رفتارهایی مثل رفتارهای کورش بعد از هزاران سال هم در ذهن‌ها باقی می‌مانند و تا آیندهٔ قابل تصور نیز باقی خواهند ماند. زَرَتوسترا آن الحاق دوبارهٔ دئنا به مزدا و این جاودانگی در ذهن زنده‌گان را «سرای سرود» می‌نامد.

 

زَرَتوسترا در گات‌ها شش قانون را ابداع کرده است 

  1. وجود دوگانگی یا دوقطب متضاد در هستی. به عبارت دیگر هیچ پدیده‌ای بدون وجود ضد خودش معنی ندارد

  2. نیکی‌ها پدیده هایی هستند که موجب خوشبختی و تکامل انسان، زندگانی و هستی می شوند و بدی‌ها پدیده‌هایی هستند که مانع این خوشبختی و تکامل هستند

  3. این سنجش تنها در درون ذهن موجودات زنده یا به عبارت دیگر تنها در جهان مینوی (ذهنی) وجود دارد

  4. انسان خرد دارد تا بین خوب و بد سنجش کند. تأکید بر خردورزی از دیگر بینش‌های متمایز کنندهٔ بینش مزدیسنی است

  5. موجودات زنده آزادی گزینش دارند و زندگی بر گزینش استوار است و از این رو در بینش مزدیسنی حکمی یا دستوری وجود ندارد. همه و همه گزینش آزاد است.

  6. بر اساس وجود رابطهٔ کنش و واکنش در هستی، مسئولیت اعمال ما با خود ماست.

 

در بینش مزدیسنی گناه و صوابی وجود ندارد و مزدیسنی بودن از راه ایمان و باور به چیزی حاصل نمی شود بلکه با شناخت شخصی بدست می‌آید. شناخت با وسیله‌ای به نام خرد بوجود می‌آید ولی زمانی که خرد منتفی باشد احتیاج به عقیدهٔ کورکورانه و در صورت وجود ترس، احتیاج به ایمان پیدا می‌شود. هنگامی که شناخت ذهنی بوجود آمد دیگر نه تنها به ایمان و باور احتیاجی نیست حتی نیاز به رسوم و پیرایش هم نیست. بر همین مبنا سدره پوشی هم یک نیاز شخصی است که به سلیقهٔ فرد بستگی دارد.

 

امشاسپندان

زَرَتوسترا در گاتها شش صفت یا فروزهٔ می‌نوی برای اهورامزدا همچنین برای اشاوند شدن یا کمال یافتن موجودات تشخیص داده است که با عنوان «امشا-سپندان» یا «نیروهای-پیش برنده» معرفی کرده است. این فروزه ها عبارتند از:

 

  1. «اَشا» یا به گویش هخامنشی «ارتا» که به معنی کمال، راستی و هماهنگی است. اشا هنجار هستی است و اشاره به هارمونینی دارد که در رفتار پدیده‌ها درجهان هستی وجود دارد. جاری بودن این هارمونی عین راستی است و اگر قانونی و بدنبالش پدیده‌ای راست نباشد آنقدر دستخوش تغییر می‌گردد تا هماهنگ با راستی شود و پایدار بماند. در همین راستا و مطابق با یکی از اصولی‌ترین این هنجارها، هستی به سوی تحول و تکامل در جنبش است تا نقائص خود را رفع کند. به عبارت دیگر منظور از اشا، اشاره به جهان ایده‌آلی هم هست که هستی به سوی آن در حال حرکت است و طی آن انسان می‌تواند بدین منظور به دستیاری هستی بشتابد

  2. «وهومَنَه» که به معنی اندیشهٔ نیک است و اشاره به ارتباط برقرار کردن اندیشهٔ انسان با اندیشهٔ نیک هستی دارد. حالتی که در جهان می‌نوی یا جهان ذهنی رخ می‌دهد. جهانی که در ذهن ما جاری است وحقیقت ما محسوب می‌شود به طوری که نود درصد وجود ما را شکل می‌دهد

  3. «خِشْتَرا» به معنای چیرگی بر خود یا به عبارت دیگر چیرگی بر ذهن خود است. ذهن میز کاری است در مغز که در آنجا اندیشه و حس تلاقی می‌کنند. نخستین و مهمترین فرمانروائی که یک انسان می‌تواند بدست بیاورد همانا چیرگی بر ذهن یا چیرگی بر ذهن خود است

  4. «آرمَئیتی» یا آرامش که معنی صلح درونی می‌دهد و در آن زمان فروزهٔ صلح در انسان و از اندیشه، گفتار و کردار او تراوش می‌کند

  5. «اهورْوَتات» به معنی رسائی، رسیده شدن و تکامل است. همانطور که اشاره شد در هستی و منجمله زندگی و اجتماع انسانی کاستی‌ها و نقوصی وجود دارند که رفع آن‌ها و به تکامل رساندن آن‌ها فلسفهٔ وجودی انسان به عنوان همکار هستی در بینش مزدیسنی شناخته شده است

  6. «اَمَره‌تات» یا بی مرگی و جاودانگی است که نتیجهٔ نهایی فروزه‌های قبلی است و در مورد انسان به معنی یاد اندیشه، گفتار و کردار او در جهان می‌نوی یا جهان اندیشه نزد ذهن بازماندگان است

 

هستی خودش جاودانه است. همیشه بوده و همیشه خواهد بود. فقط اجزای آن با تناوب‌های بلندتر و کوتاه‌تر تغییر شکل و حالت می‌دهند. فیزیک انسان‌ها نیز در پی همین خاصیت پس از اتمام دورهٔ زندگانی‌شان به مواد و حالت‌های دیگر بدل می‌شود. ولی تا کنون شخصیت یا عمل‌کرد ذهن آن‌ها، توسط اندیشه، گفتار و کردارشان می‌توانسته در جهان می‌نوی یا ذهن بازماندگان به یادگار بماند.

 

اما روزی در امتداد تکامل، و این بار به دست انسان، انسان‌های مصنوعیی ساخته خواهند شد که می‌توانند در دنیای مادی جاودانه بمانند و شاید با پیشرفت در دانش دی-اِن-ای و ژنتیک روزی فیزیک موجودات زنده هم به چنان تکاملی برسد که بتواند جاودانه بماند و حتی شخصیت‌های گذشته نیز بازسازی شوند.


استنتاج 

نتیجتاً بینش مزدیسنی بینشی هومانیستی هست و بیراهه نیست که آنرا مبنای پیدایش مکتب هومانیسم قلمداد کنیم چرا که در این بینش انسان به عنوان یک عامل محرکه در کمک و دستیاری هستی یا اهورامزدا در راه پیروزی راستی و نیکی‌ها در راستای تکامل هستی دیگر یک بندهٔ مفعول و دستخوش اطاعت کورکورانه و از روی ایمان در پیروی از حکم یک نیروی برتر نیست بلکه همانطور که اشاره شد به عنوان یک قوهٔ محرکه، فاعلی خودمختار است در امر تکامل اهورامزدا و پیروزی نیکی‌ها و راستی بر پلیدیها، که حق انتخاب آزادانه با تکیه بر خرد خود را دارد و می‌توان ادعا کرد که در مرکزیت قرار دارد.

 

البته بغیر از دخل و تصرف‌های خودم این بینش از بینش مزدیسنی بیشتر متأثر از بینش دکتر خسرو خزایی (پردیس) است. با این وجود پس از ملاحظهٔ کتاب گات‌های پژوهش ایشان چند اشکال اندیشه‌ای برای من بوجود آمد. یکی اینکه وقتی اهو-را-مزدا، هستی-دارندهٔ-خرد بزرگ معرفی می‌شود راهی باقی نمی‌ماند جز اینکه مزدا را خرد بزرگ معنی کنیم. می‌دانیم که خرد بزرگ بر مبنای دو قطب سپانتا می‌نو و انگره‌می‌نو شکل گرفته است. پس ستایش پی در پی گات‌ها از مزدا و تقاضای نشان دادن راه از او، ستایش هم سپانتا می‌نو وهم انگره‌می‌نو و بدین ترتیب تقاضای راه نشان دادن از هردوی آنهاست. چیزی که مغایر با تلاش در راه مبارزه با پلیدیها یا همان انگره می‌نو یا اهریمن است.

 

دکتر خزایی می‌گویند چون سروده‌های گات‌ها در زبان گات‌هایی دارای وزن و قافیه هستند برای رعایت این وزن و قافیه در جاهای کمتری از عبارت اهورامزدا و در جاهای بیشتری از عبارت مزدا و در پاره‌ای از موارد از مزدااهورا و حتی تنها اهورا استفاده شده است، ولی منظور از تمام اینها همان اهورا مزدا یا هستی دارای خرد بزرگ است. بنابراین ستایش مزدا و درخواست راهنمایی از او ستایش و درخواست از اهورامزداست. ایشان اذعان می‌دارند که لفظ اهورامزدا بیشتر در کتیبه‌های هخامنشی آمده است. به دیدگاه من همین شاید دلیلی بر این باشد که منظور «هستی دارای خرد بزرگ» از نام اهورامزدا بیشتر در زمان هخامنشی در گات‌ها مورد تأکید قرار گرفته شده باشد.

 

ولی مزدا "بر مبنای" قطب‌های متضاد برقرار است اما تصمیم او به داوری و انتخاب خود او بستگی دارد و بر هر مبنایی که باشد حق است.

 

همچنین در همین کتاب گات‌های پژوهش شده توسط دکتر خزایی صفحه ۸۹ سرودهٔ نهم بند ۳ سئوال می‌شود «کیست که به خورشید و ستارگان راه پیودن آموخت؟» در ادامه در بند ۴ سئوال می‌شود «کیست که زمین را در پائین و آسمان را در بالا نگاه داشته است؟»

 

آنچه واضح است این‌ها سئوالاتی برآمده از ناآگاهی بر علم نجوم است چرا که امروزه می‌دانیم ستارگان و از جملهٔ آنان خورشید ثابت هستند و در مورد خورشید این زمین است که به عنوان یک سیاره دور آن می‌گردد. پس سئوال در مورد راه پیمودن خورشید دال بر عامیت بر علم نجوم و برآمده از مشاهدهٔ جابجائی خورشید در منظر شخصی است که روی کرهٔ رمین ایستاده و علم به این ندارد که این زمین است که دور خودش می‌چرخد و جابجائی خورشید را برای ساکن زمینی تداعی می‌کند.

 

همینطور سئوال در مورد نگاه داشتن آسمان روی زمین مجدداً ناشی از این ناآگاهی است که آسمانی که ساکن زمینی آن را می‌بیند همان جو زمین است که به عنوان بخشی از فضا، زمین کروی شکل در آن شناور است (زمین را احاطه کرده) و فاصله ای بین زمین و جوّ آن نیست. به عبارت دیگر سئوال کننده به این حقیقت عامی است که آسمان چسبیده به زمین است و آن آبی آسمان که توسط ساکنین زمین مشاهده می‌شود غلظت انباشت جو در دوردست‌هاست نه یک طاق قرار گرفته بر روی زمین.

 

نکتهٔ دیگر اینکه ضمیر انسان به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می‌شود. ضمیر خوداآگاه خسروی وجود ماست که می‌اندیشد و تشخیص می‌دهد و با ارادهٔ ما در ارتباط است. ضمیر ناخودآگاه ما دبیر وجود ماست که منجمله تشخیصات ضمیر خودآگاه را بایگانی می‌کند و خود دارای انباشتی از غرائز طبیعی نیز می‌باشد. همچنانکه به ارث بردن بعضی رفتارها از بستگانمان نیز همین‌جا انباشته می‌شوند. البته عادات یا تکرارهایی که به تشخیص ضمیر خودآگاه انجام می‌پذیرند نیز به غرائز اکتسابی یا غیر طبیعی ما بدل می‌شوند و اینجا انباشته می‌شوند. ضمیر ناخودآگاه غیر ارادی و اتوماتیک‌وار و لذا بسیار سریعتر از ضمیر خودآگاه عمل می‌کند. همین بخش بزرگتر ضمیر ناخودآگاه است که می‌تواند تحت تأثیر القاعات بیرونی از طریق جهان می‌نوی قرار گیرد. پس در یک انسان فرهیخته اتکا بیشتر به سمت خسروی وجودش یا ضمیر خودآگاهش است ولی از عکس‌العمل سریع دبیر وجودش یا ضمیر ناخودآگاهش هم بهره‌برداری می‌شود.

 

اما مطابق با آخرین فرضیه‌ای که دریافته‌ام، هر آنچه قبل از مه‌بانگ بوده، احتمالاً زمینه‌ای بی‌مرز، ابدی و متعادل از لحاظ دارا بودن مادّه و پادمادّه در خودش بوده است. چیزی که ما فعلاً آن‌را همان انرژی و مادهٔ تاریک می‌خوانیم (انرژی حالت دیگری از ماده است و بالعکس). وجود مادهٔ تاریک هنوز اثبات نشده اما آنچه برای دانشمندان محرز است موجودیتی است که اثر آن بر فضا و زمان و جرم و روابط بین اجرام غیر قابل انکار است.

 

در زمانی خاص وبه دلایلی هنوز نامعلوم یک مه‌بانگ بزرگ در همان زمینه رخ داده است و لذا این تعادل با جهیدن پادماده از بخش‌هایی از آن زمینه و شروع به گسترش یافتن به سمت بیرونی مه‌بانگ برهم خورده است. آنچه باقی مانده بوده ترکیبی از مادهٔ تاریک و مادهٔ معمولی بوده، در حالی که با پرتاب شدن پادماده به مرز بیرونی مادهٔ معمولی و گسترش به بیرون، مادهٔ معمولی بیشتری پشت سر به جا مانده است.

 

این گسترش همچنین بدین معنی است که پادماده همچنان در مرز بیرونی مادهٔ معمولی از مادهٔ تاریک جدا شده و به میان پاد مادهٔ قدیمی به بیرون پرتاب می شود. درست مثل حرکت رو به جلوی موج دریا و کف جلوی آن، البته با این استثنا که در مقابل کف پادماده هیچ ساحلی وجود ندارد. حرکت در یک بی‌نهایت صورت می‌پذیرد.

 

حال اگر آن زمینه از جنسی باشد که اندیشه از همان جنس است، شاید این زمینه خرد بزرگ یا  همان مزدا باشد که چون هست و لایتناهی هم هست و فراموش هم نکنیم که جهان مادّهٔ معمولی کسر ناچیزی از آن زمینه یعنی مزداست، هستی اولیه نیز برشمرده می‌شود. همچنین آن زمینه می‌تواند انباری استاتیک و ذاتی از قوانین فیزیکی باشد که علاوه بر آن توانائیه پردازش اینتراکتیو اطلاعات، در تماس با جهان مادّهٔ معمولی را نیز داراست. حال این پردازش با چه ابزاری رخ می‌دهد، فهم آن می‌تواند برای بینش و تجربهٔ مادی ما کمی صغیل باشد ولی مزدا قبل از مادّهٔ معمولی وجود داشته است و به دلیل لایتناهی بودنش قسمت اعظم هستی "لایتناهی" را تشکیل می‌دهد. البته تا آن زمان که جهان مادّهٔ معمولی نیز در حد لایتناهی در آن زمینه گسترده نشود (اگر قابل رخ دادن باشد).

 

حالا آن زمینه که تعادل درآن برقرار است و بر مبنای دوپایهٔ متضاد تعریف می‌شود (دوپایهٔ متضاد در نشان فرّه‌‌وَهَر) زمان بسته شدن نطفهٔ انسان طی نقطهٔ تماسی به عنوان دِئنا یا وجدان به آن زمینه متصل می‌شود که در این صورت پس از مرگ انسان بایگانیی از شخصیت انسان نیز نزد همان زمینه یعنی خرد بزرگ ثبت و به او ملحق می‌گردد.

 

من مبتلا به سرطان هستم و امکان دارد بیشتر از سال میلادیه ۲۰۲۹ – ۲۰۳۰ زنده نباشم. خیلی کنجکاوم تجربه کنم آیا پس از مرگ موجودیتی وجود دارد یا نه. اگر وجود داشته باشد آنوقت سوای دیدار با رفته‌گانم شاید بتوانم صحت و صغم فرضیهٔ فوق را نیز تجربه کنم.

 

افشین نریمان مجری برنامهٔ آپوزیت تئوریی دارد که قابل توجه است. او در نماهنگ خداینامه‌اش و نماهنگ دنبالهٔ آن که سئوال و جواب در مورد نماهنگ قبلی‌اش است می‌گوید بایستی قبل از وقوع «مِه بانگ» یا «بیگ بنگ» قوانینی فیزیکی وجود داشته باشند که مطابق با آن‌ها مه بانگی رخ داده باشد. این قوانین ناملموس را می‌توان نوعی خرد تعبیر کرد که البته با قضیهٔ فرمانروای فرضیی که در مذاهب ابراهیمی به عنوان قادری مطلق و مجرد که امر می‌کند بشو و می‌شود و از همین ره‌ رو بر هستی و همچنین بر سرنوشت و ذهن آدمی مسلط است تفاوت دارد اما با طرح خرد بزرگ یا مزدای زَرَتوسترا مطابقت دارد. بنابر این به نظر می‌رسد که آن قوانین می‌توانند خردی باشند که بر نظم وشکل گیری هستی مسلطند، همیشه بوده و همیشه خواهند بود.

 

به دیدگاه من تراز مطلوب در این خواهد بود که در عین این که به بینش‌های پیشینیان و منجمله رزتشت توجه داشت و گوهرهای آن را برچید، بهتر است بنیادگرا نبود و واقعیت محض را از این بینش‌ها متوقع نبود. پیشینیان ما هم می‌توانند کم اطلاع باشند یا لغزش در بینششان بوجود آمده باشد که کشف آنها امروزه برای ما میسرتر و برای آیندگان بازهم میسرتر خواهد بود.

 

بر خلاف مذاهب سامی ادعا نمی‌شود که زَرَتوسترا وحی از یک قدرت مقدس دریافت می‌کرده است. قدرتی که خطا بر او جایز نیست و وحی او نیز بایستی از خطا مبرا باشد. بینش مزدیسنی دریافت‌های زَرَتوسترا است که می‌تواند طبق معمول پدیده‌های زمینی دچار لغزش و کم اطلاعی شده باشد. ولی این بهتر است باعث نشود گوهرهای بیان شده توسط زَرَتوسترا مثل ایدهٔ منحصر بفرد و برجستهٔ «هستی دارای خرد بزرگ» را نادیده گرفت.

 

همچنین زیبایی و حقیقت در معرفی ایدهٔ دو جهان مادی و می‌نوی یا فرّه‌وَشی را نمی‌توان نادیده گرفت. ایدهٔ هدف زندگانی و رسالت انسانی، ایدهٔ اشا یا به سوی کمال بودن اهورامزدا یا هستی یا همه چیز، ایدهٔ امشاسپندان، ایدهٔ تکیه بر خرد و آزادی گزینش همچنین سرمشق اندیشهٔ نیک، گفتار نیک و کردار نیک و دیگر ایده‌های زَرَتوسترا گوهرهایی هستند که بهتر است هرگز از دست نداد بلکه طبق ایدهٔ خود زَرَتوسترا در تکامل آن‌ها یا در تکامل گات‌ها کوشید. به عبارت دیگر بهتر است زمینی، واقع‌بین و در تراز بود.

 

در پایان اضافه می‌شود که در برخورد با دگراندیش هدف این است که در راستای نیکی و راستی هدایت شویم وهدایت کنیم نه اینکه ذهن خود را به دشمنی و کینه‌ورزی فروخته و لذا اهریمنی عمل کنیم. چرا که بنا نیست کسی را با خشم وادار به پذیرش اندیشه‌ای کرد. دشمنی و کینه‌ورزی پدید‌ه‌هایی اهریمنی و پلشت هستند که در پی تحمیل اندیشه بوجود می‌ایند.


این بینش از آئین زَرَتوسترائی تا حد زیادی یادداشت‌هایی از بیانات دکتر خسرو خزائی (پردیس) ، بنیانگذار بنیاد زَرَتوسترائیان اروپا در بروکسل و همچنین چند دخل وتصرف اضافه شده توسط خود من است. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد آئین جدید زَرَتوسترائی لطفاً به وب‌سایت این بنیاد مراجعه نمائید.







 
 
 

Kommentarer


bottom of page