top of page

آئین خسروانی

  • 5 jan.
  • 8 min läsning

آئین خسروانی (یا حکمت خسروانی) به سنت عرفانی و فلسفی ایران باستان اشاره دارد که بر مفاهیمی چون نور، خرد و فرهمندی استوار است. این آئین که ریشه در اندیشه‌های زرتشتی و کیانی دارد، توسط شهاب‌الدین سهروردی (شیخ اشراق) در قرن ششم هجری احیا شد و با نام فلسفه اشراق به جهان اسلام معرفی گردید. 


کیانی و هخامنشی

این حکمت را می‌توان برداشتی پَهْلَوْ ــــساسانی-اشکانی‌ــــ از اخلاق و مرام هخامنشیان دانست که بعدها به دست اندیشمندان دورهٔ اسلامی رسیده است. می‌دانیم که پس از شورش اسکندر مکتوبات به دست هلنی‌ها افتاد و همچنین در طول مدت حکومت سلوکیان زبان هخامنشی به فراموشی سپرده شد. زبان پَهْلَوْها ــــاشکانیان-ساسانیان‌ــــ هم زبان دیگری ــــ‌پهلوی‌ــــ بود. پس از چند صده که اشکانیان به فکر بازیابی فرهنگ هخامنشی برآمدند، حالا دیگر چند صده بود که مکتوبات در اختیار هلنی‌ها قرار داشت و در اختیار ایرانیان نبود.


پس از چند صدهٔ دیگر وقتی ساسانیان می‌خواستند تلاش‌های کهن‌شناسی را مکتوب کنند راهی نداشتند جز اینکه بنابر آنچه در خاطرهٔ عموم باقی مانده بود به تخیلات خویش رجوع کنند. بدین‌سان کیانیان بر اساس خاطرات هخامنشیانی که پَهْلَوْها حالا دیگر نامشان را هم نمی‌شناختند ابداع شد و حکمت خسروانی به عنوان یادبودی از خلقیات و رفتار کیانی ــــ‌در اصل هخامنشی‌ــــ مطرح شد.


ویژگی‌های کلیدی

ویژگی‌های کلیدی آئین خسروانی عبارتند از:


محوریت نور: در این دیدگاه، حقیقت هستی چیزی جز «نور» نیست و خداوند به عنوان نورالانوار (منشأ تمام انوار) شناخته می‌شود.

پیوند عقل و شهود: برخلاف فلسفه بحثی (ارسطویی) که تنها بر استدلال تکیه دارد، حکمت خسروانی بر ترکیب تزکیه نفس و کشف و شهود با استدلال‌های عقلی تأکید می‌کند.

شخصیت‌های نمادین: پادشاهان اسطوره‌ای مانند کیخسرو و فریدون در این آئین نه تنها فرمانروا، بلکه به عنوان «حکیم-خسروانی» و مظهر انسان کامل شناخته می‌شوند که دارای فره ایزدی بوده‌اند.

جهان‌شناسی: اعتقاد به نبرد دائمی میان نور و ظلمت (خیر و شر) و وجود عالم مثال (جایی میان دنیای مادی و مجرد) از اصول این تفکر است. 


دو فصلنامه علمی پژوهشنامه عرفان

این میراث فکری علاوه بر سهروردی، در آثار شاعرانی چون فردوسی و حافظ نیز بازتاب یافته و بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت فرهنگی و عرفانی ایران به شمار می‌آید. برای مطالعه عمیق‌تر، کتاب حکمت خسروانی اثر هاشم رضی منبعی جامع است. 


پرتال جامع علوم انسانی

بیایید «حکمت خسروانی» را به زبانی ساده‌تر و مثل یک داستان قدیمی که ریشه در خاک ایران دارد، بررسی کنیم.

تصور کنید دنیای باستان ایران فقط شامل جنگ و پادشاهی نبوده؛ بلکه دانشمندانی بوده‌اند که معتقد بودند برای شناخت دنیا، «عقل» به تنهایی کافی نیست و باید «قلب» را هم روشن کرد. در ادامه، این آئین در چهار بخش ساده خلاصه می‌شود:


۱. داستان «نور» و «سایه»

در آئین خسروانی، همه چیز از نور ساخته شده است. خدا مانند خورشیدی است که می‌تابد و هر چه ما از این خورشید دورتر می‌شویم، نور کمتر می‌شود تا جایی که به «سایه» یا تاریکی (ماده و مادیات) می‌رسیم.

هدف انسان: این است که دوباره به سمت آن نور اصلی برگردد.

۲. پادشاهی که هم حکیم بود و هم فرمانروا

در این آئین، یک فرمانروای واقعی کسی نیست که فقط قدرت نظامی دارد. او باید «فرّهِ ایزدی» داشته باشد.

فره ایزدی چیست؟ یک جور درخشش معنوی و دانشی درونی است که از سمت خدا به قلب پادشاه می‌تابد. به همین دلیل به آن «خسروانی» می‌گویند؛ چون بزرگانی مثل کیخسرو الگو بودند: کسانی که هم سیاست بلد بودند و هم اهل نیایش و عرفان.

۳. تفاوت با فیلسوف‌های معمولی

اگر یک فیلسوف معمولی (مثل ارسطو) را مثل کسی بدانیم که با «چراغ‌قوه عقل» در تاریکی دنبال راه می‌گردد، حکیم خسروانی معتقد است:

«باید خودت تبدیل به نور شوی تا حقیقت را ببینی، نه اینکه فقط درباره آن کتاب بخوانی.»

آن‌ها معتقد بودند با پاک کردن دل از بدی‌ها، دانش مستقیماً به قلب انسان الهام می‌شود (چیزی که سهروردی به آن اشراق گفت).

۴. میراثی که در ادبیات ماندگار شد

شاید برایتان جالب باشد که ردپای این آئین در اشعار کلاسیک ما هم هست:

وقتی حافظ از «پیر مغان» یا «جام جم» حرف می‌زند.

وقتی فردوسی از شکوه و فرّ پادشاهان باستان می‌گوید.


همه این‌ها اشاره به همان سنت قدیمی دارند که می‌گوید قدرت واقعی از اتصال به منبع الهی (نور) سرچشمه می‌گیرد.


خلاصهٔ ساده

حکمت خسروانی یعنی:

«جستجوی خدا در قالب نور، و تلاش برای رسیدن به خردی که هم عاقلانه است و هم عاشقانه.

 

سهروردی (شیخ اشراق) چطور پس از صدها سال این آیین را از فراموشی نجات داد و به زبان فلسفه بازگرداند؟

سهروردی، ملقب به شیخ اشراق، مانند یک باستان‌شناسِ اندیشه عمل کرد. او در زمانی که فلسفه خشک و استدلالی (مشاء) بر جهان اسلام حاکم بود، متوجه شد که بخش مهمی از حقیقت در حکمت ایران باستان نهفته است. او با انجام سه گام اساسی، این آئین را احیا کرد:

۱. آشتی دادن «ایران باستان» با «اسلام»

سهروردی معتقد بود که حقیقت یکی است و در زمان‌های مختلف به زبان‌های مختلف بیان شده. او اعلام کرد که پادشاهان و حکیمان ایران باستان (مثل جاماسب و فرشوشتر) همان مسیری را می‌رفتند که پیامبران و عارفان بزرگ طی کرده‌اند. او واژه‌های زرتشتی مثل «فرّه» و «خسروانی» را وارد متون فلسفی کرد تا نشان دهد این دانش، ریشه‌ای عمیق در خاک ایران دارد.

۲. نقد عقلِ مطلق (چراغ در برابر خورشید)

در آن زمان، پیروان ابن‌سینا معتقد بودند همه چیز را با «استدلال» می‌توان فهمید. سهروردی با نوشتن کتاب حکمت‌الاشراق گفت:

«عقل مثل راه رفتن با عصا است؛ اما اشراق (نور درونی) مثل پرواز کردن است.»

او توضیح داد که حکیمان خسروانی ابتدا با ریاضت و پاکسازی قلب، خود را آماده دریافت نور می‌کردند و سپس عقل را برای توضیح آن به کار می‌گرفتند.

۳. استفاده از زبان «رمز و داستان»

سهروردی برای اینکه این آموزه‌ها از گزند تعصبات در امان بماند و بهتر درک شود، داستان‌های نمادین (رساله‌های تمثیلی) نوشت. آثاری مثل عقل سرخ یا آواز پر جبرئیل در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، مفاهیم پیچیده خسروانی را در قالب داستان‌های سفرهای عرفانی روایت می‌کنند.


چرا کار او مهم بود؟

او اجازه نداد هویت فکری ایران پیش از اسلام زیر آوار تاریخ دفن شود. او پلی زد بین زرتشت، افلاطون و عرفان اسلامی و سیستمی ساخت که هنوز هم در دانشگاه‌های بزرگ جهان به عنوان «مکتب شیراز» یا «حکمت اشراق» تدریس می‌شود.

سهروردی در نهایت سرِ خود را در راه این اندیشه از دست داد (و در ۳۸ سالگی شهید شد)، اما توانست «خرد جاویدان» ایرانی را در کالبد فرهنگ اسلامی دمیده و جاودانه کند. یکی از داستان‌های نمادین او داستان «عقل سرخ» است که در آن به کوه قاف و زال اشاره شده است.


آئین خسروانی پیش از اسلام 

برای درک آیین خسروانی پیش از اسلام، باید از عینک «سهروردی» خارج شویم و به متون پهلوی و سنت‌های پادشاهی ایران باستان نگاه کنیم. در آن زمان، این آئین یک «آئین» جداگانه نبود، بلکه یک طرز فکر و شیوه زندگی برای نخبگان، موبدان و شاهان بود. در اینجا ویژگی‌های اصلی این آئین در دوران باستان (ساسانی و پیشا ساسانی) آورده شده است:

۱. پیوند سیاست و دیانت (دین و دولت)

در ایران باستان، پادشاه فقط یک حاکم سیاسی نبود؛ او «سایه خدا» روی زمین و مسئول حفظ «اَشا» (نظم جهانی) بود. در کتیبه‌های داریوش بزرگ در بیستون، او موفقیت‌های خود را نه به زور بازو، بلکه به خواست اهورامزدا می‌داند. این همان ریشه آیین خسروانی است:

«فرمانروایی که مشروعیتش را از آسمان می‌گیرد.»

۲. مفهوم کلیدی «فرّ» (خورنه)

قلب تپنده این آیین در باستان، مفهوم «فرّ» بود. آن‌ها معتقد بودند نوری ایزدی وجود دارد که اگر در قلب کسی قرار بگیرد، او را به دانایی و توانایی فوق‌العاده می‌رساند. فرّ را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

فرّ کیانی: مخصوص پادشاهان دادگر.

فرّ مَزدیَسنی: نوری که به افراد پاک‌نهاد و پارسا می‌رسید.

اگر پادشاهی از راه «داد» (عدالت) منحرف می‌شد، می‌گفتند «فرّ» از او جدا شده و او دیگر لیاقت حکومت ندارد (مثل داستان جمشید در شاهنامه فردوسی).

۳. طبقه «مغان» و آموزش‌های سرّی

حکمت خسروانی باستان توسط طبقه مغان (روحانیون و دانشمندان عالی‌رتبه) حفظ می‌شد. آن‌ها علومی مثل ستاره‌شناسی، پزشکی و الهیات را با هم ترکیب می‌کردند. این آموزش‌ها بر سه اصل ساده اما عمیق استوار بود:

اندیشه، گفتار و کردار نیک: که راه را برای تابش نور الهی به دل باز می‌کرد.

ستایش خرد: در ایران باستان، «خرد» برترین هدیه الهی بود.

۴. نبرد نور و ظلمت در زندگی روزمره

در آن دوره، آئین خسروانی به مردم یاد می‌داد که زندگی یک صحنه نبرد است. هر کار نیکی (مثل کاشتن درخت یا راستگویی) تقویت جبهه نور، و هر کار بدی (مثل دروغ یا آلوده کردن آب) تقویت جبهه تاریکی بود.

۵. میراث در متون پهلوی

بخش بزرگی از این حکمت در کتاب‌های پهلوی مثل دین‌کرد (در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی) و مینوی خرد باقی مانده است. در این کتاب‌ها، پرسش و پاسخ‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد چگونه یک انسان می‌تواند با استفاده از «خرد غریزی» و «خرد اکتسابی» به کمال برسد.


تفاوت مهم حکمت خسروانی پیش و پس از اسلام

در دوران باستان، این آئین بیشتر جنبه اجتماعی، حماسی و ملی داشت (ساختن کشوری آباد و عادلانه)، اما بعد از اسلام، توسط سهروردی جنبه شخصی، عرفانی و درونی پیدا کرد (سفر روح به سمت نور).

معنای عمیق نمادهای بصری این آئین در باستان (مثل نماد فروهر یا نقوش تاق بستان) در حکمت خسروانی

نمادهای ایران باستان صرفاً تزیینی نبودند؛ آن‌ها مانند یک «کتاب تصویری» بودند که مفاهیم پیچیده‌ی آیین خسروانی را به زبان ساده بیان می‌کردند. در اینجا سه نماد کلیدی و معنای حکمی آن‌ها را بررسی می‌کنیم:

۱. نماد «فَرّه‌وَهَر» (آدمِ بالدار)

این معروف‌ترین نماد ایران باستان، در واقع نقشه‌ی راهِ یک حکیم خسروانی است:

پیرمرد سالخورده: نشانه‌ی تجربه و خرد است.

سه ردیف پر در بال‌ها: نماد همان شعار معروف (اندیشه، گفتار و کردار نیک)؛ یعنی بال‌هایی که انسان با آن‌ها به سمت «نورالانوار» پرواز می‌کند.

حلقه‌ی در دست: نشانه‌ی عهد و پیمان میان انسان و اهورامزدا است (پیمانِ وفاداری به راستی).

حلقه‌ی بزرگ کمر: نماد دنیای ابدی و بی‌انتهاست؛ به این معنا که روح انسان از دایره‌ی زمان فراتر می‌رود.

۲. تاق‌بستان و صحنه‌ٔ «تاج‌بخشی»

اگر به سنگ‌نگاره‌های تاق‌بستان (کرمانشاه) نگاه کنید، پادشاه را می‌بینید که در میان دو شخصیت ایستاده است.

این تصویر عصاره‌ی آئین خسروانی است: در یک طرف، اهورامزدا (خالق) قرار دارد و در طرف دیگر، میترا (ایزد نور و پیمان) که بر روی گل نیلوفر ایستاده است.

حلقه‌ی روبان‌دار: نوری که میان آن‌ها رد و بدل می‌شود، همان «فرّ ایزدی» است. این تصویر می‌گوید:

«پادشاهی که عادل نباشد، این حلقه (نور) را از دست می‌دهد.»

در واقع، قدرت سیاسی بدون اتصال به منبع معنوی، از نظر خسروانیان ارزشی نداشت.

۳. گل نیلوفر آبی (لوتوس)

در تخت‌جمشید، این گل را در دست پادشاهان و بزرگان زیاد می‌بینید. در حکمت خسروانی، نیلوفر نماد بسیار مهمی است:

ریشه در خاک، سر در نور: نیلوفر از میان لجن (مادیات) بیرون می‌آید اما گلبرگ‌هایش رو به خورشید (نور) باز می‌شوند و هرگز آلوده نمی‌شوند. این دقیقاً تعریف انسانِ خسروانی است: کسی که در میان دنیا زندگی می‌کند، اما دلش پاک و معطوف به نور الهی است.

۴. آتش و آتشکده

برخلاف تصور غلط «آتش‌پرستی»، در آئین خسروانی آتش تنها یک «قبله» یا نماد بصری بود. چون آتش رو به بالا حرکت می‌کند، گرما می‌دهد، تاریکی را از بین می‌برد و هرگز آلوده نمی‌شود، آن را نزدیک‌ترین پدیده‌ی زمینی به نور خداوند می‌دانستند. آتشکده در واقع «نورخانه» بود؛ جایی برای تمرکز بر خرد درونی.


یک پیوند جالب از باستان تا امروز

جالب است بدانید که حتی واژه‌ی «خورشید» در زبان پهلوی (Huar-khshaeta) به معنای «نور درخشان» است و حکیمان خسروانی معتقد بودند هر انسانی یک «خورشید درونی» دارد که بر اثر دروغ و بداندیشی، زیر ابرهای تیره پنهان می‌شود.


جام‌جم

آیا می‌دانستید مفهوم «جام جم» (جامی که کل جهان در آن دیده می‌شد) در واقع یک استعاره‌ی خسروانی برای «قلبِ پاکِ انسان» است؟ این نماد باستانی در شعر حافظ و عطار جان دوباره گرفت.

 
 
 

Kommentarer


bottom of page