top of page

نشان فرّه وَهَر در پرچم پیشنهادی

  • 29 dec. 2025
  • 6 min läsning

Uppdaterat: för 1 dag sedan

پرچم پیشنهادی در بالای این سایت الهام گرفته از صلح هخامنشی است چرا که زمینۀ سفید این پرچم گسترده‌تر شده و نوار سبز و سفید باریک شده‌اند. علاوه بر این، جای شیر را که حیوانی درنده هست و قلدر جنگل را الهام می‌بخشد، نقش یک آدم خودآمده یا پارسا که نهایت آدمیت و نهایت بلوغ ماده در حال حاضر است گرفته و برای انسان امروزی الهام به اومانیسم (آدم در مرکزیت) را می‌رساند. نشان فرّه‌وَهَر به عنوان سقف ایرانیت، نشانی هخامنشی و قدیمی تر و اصیل تر از شیر و خورشید است. 


شیر و خورشید به عنوان نشان ملی ابداع صفویان است 

نشان شیر و خورشید نشانی چگینی است (گروهی که در دربار صفویان انسان‌ها را زنده زنده می‌خورده‌اند،) نشان صفویانی که به زور تبر، بنیانگذار شیعی‌گری به عنوان دین رسمی ایران بودند. می‌دانیم شعار شیعه علی شیر خداست، در اصل قلدرِ درندۀ خداست، چون در یک قلم حدود ۸۰۰ یهودی را به جرم مسلمان نشدن در یک روز به همراه «زبیر ابن العوام» گردن زد. همچنین بنا به شواهد تاریخی صفویان مبتکر پرچم شیر و خورشید نشان نیز بوده‌اند. اشاره به ورود خورشید به برج اسد در فلک و دست‌آویز قرار دادن علمِ نجوم یا در اصل عوامیتِ طالع‌بینیِ نسبت داده شده به بابلی‌ها نوعی مغلطه است چون تصور این حالت از توهماتِ طالع‌بینی شاید قدیمی باشد اما تبدیل به یک نشان شدن و روی پرچم ملی قرار گرفتن در دوران صفوی رخ داده است. یا این‌که جا زدن مُهْرِ شخصیه یک فرد در دوران هخامنشی به عنوان یک کتیبه و نسبت دادن به هخامنشیان هم از همین دست و در حقیقت در صندوق‌خانه گشتن و بهانه پیدا کردن برای چیزی است که در اصل با این موضوعات فاصله دارد.

 

نشان فرّه‌وَهَر سقف ایرانیت است

نشان فرّه‌وَهَر نشانی اهورائی است، سقف ایرانیت، اوج بینش و دانش هزاران سالۀ ایرانی، که اثری از قلدری و عوامیت در آن نیست بلکه بوی آدمیت و هومانیزم می‌دهد.

 

نشان فرّه‌وَهَر، هستی-دارای-خرد بزرگ (اهو-را-مزدا) شامل جهان فرّه‌وَشی (جهان می‌نوی) را نمایندگی می‌کند. بال‌های گستردۀ نشان فرّه‌وَهَر از آزاد و آزاده بودن حکایت دارند اما در همان حال نشانه‌ای از شناور بودن یا روان بودن پدیدهٔ فرّه‌وَشی است. آدم خودآمده که تکمیل کنندهٔ این پدیده هست و در مرکز آن قرار دارد دست راست خود را همانند یک تیغهٔ راست در برابر چشمان و بینی خود نگاه داشته که بیان کنندهٔ راستی و بینش راست و درست است. انگشت شصت او به داخل جمع شده و چهار انگشت دیگر کشیده ایستاده‌اند که نشانگر دو دو تا، چهارتاست و بیان کنندهٔ بینشی بُرّنده و پیشرو، بر مبنای منطق و دو دوتا، چهارتا است.

 

دست چپ این آدم پارسا ــــ موجودی به خود آمده و بزرگتر از زندگی یا نمونهٔ کوچکی از خ‌دا، یک خودآ ــــ توسط حلقهٔ کوچکی که از یک طرف در اختیار اوست و از طرف دیگر با قسمت بالائی بالها در تماس است می‌تواند بر این پدیده تأثیر بگذارد. پدیده‌ای که متشکل است از قسمت بالائی بال‌ها، خود بال‌ها، دایره‌ای که بال‌ها و قسمت بالائی بال‌ها به آن ختم می‌شوند و موجود زنده را احاطه کرده‌اند و همچنین دو پایهٔ پیچ در پیچی که این ساختار بر روی آن قرار دارد.

 

قسمت فوقانی بال‌ها بخش شهریار بر بال فرّه‌وَشی یا بخش ناشناس و استوار کنندهٔ شکل بال‌ها است. این بخش می‌تواند یا بخشی از مزدا یعنی دایرهٔ بزرگ و دو پایۀ تا ابد متضادی که کل این ساختار بر آن بنا شده باشد (بخش۶، ۷ و ۸ در تصویر زیر) و یا بخشی از مادۀ معمول که جهان مادی را شکل می‌دهد باشد(بخش ۵ در تصویر زیر.) بالچه‌های زیر این بخش (بخش ۴ در تصویر زیر) می‌توانند نمایشگر عناصر بنیادین شیمیایی که مواد دیگر از ترکیب آنها پدیدار می‌گردند باشد. بال‌های بزرگ می‌توانند موجودات مادی غیر زنده اعم ازجامد، مایع و گاز را نمایندگی کنند.

 

دایرهٔ بزرگ جمع اندیشه و حس یا به عبارت دیگر ذهن مزدا است که در رابطه با جهان مادی و همچنین اندیشه و حس یا ذهن موجودات زنده است. به عبارت دیگر کلیتی از ذهن محیط است که موجود زنده که در این نشان آدم پارسا نمایشگر آن است را احاطه کرده است.

 

و بالاخره پایه‌های پیچ در پیچ، مبناهای دوگانه، همیشه متضاد و متناوب و نو شوندهٔ این سیستم را مجسم می‌کنند. بر همین مبنا این دو قطب می‌توانند نمایندهٔ سپنتا مِی‌ْنیو و انگره مِی‌ْنیو، یعنی دو قطب از خرَدِ هستی که بر ذهن همگانی یا دایرهٔ بزرگ و همه چیز تأثیر می‌گذارند هم باشند. از همین استدلال می‌توان نتیجه‌گیری کرد مجموع این دو پایه و دایرۀ بزرگ، خِرَد بزرگ یا مزدا را نمایندگی می‌کنند. دو پایه‌ای که ذهن همگانی، ساختار فرّه‌وَشی و حتی هستی بر آن دو بنا شده است. 

 

حلقهٔ کوچکی که در دست یا اختیار انسان پارساست مجسم کنندهٔ دایره‌ای است مرکب از نیروهای حسی او، در ارتباط با اندیشهٔ او. چیزی که به ذهن (میزکار داخل مغز موجود زنده که حس و اندیشه در آنجا باهم تلاقی می‌کنند) معروف است. البته حلقه در آئین مهر یا میترائی نشان پیمان و پیمان بستن است. در حالی‌که پیمان و پیمان بستن چیزی جز متعهد نمودن ذهن نیست.


حلقه، نشان ذهنیت 

در هر حال توجه داشته باشیم که اندیشه‌ها و برداشتهای فکری ما باعث تحریک احساسات ما و متقابلاً احساسات ما باعث الهام به اندیشه و برداشتهای ما می‌گردند، دقیقاً مثل یک دایره که در مورد یک انسان پارسا این دایرهٔ ذهن در کنترل و اختیار او قرار گرفته و لذا او از مرکزیت و از درون (کوتاه‌ترین فاصلهٔ پیمودنی) آزاد است. اولین قدمی که توسط هر آدم آزاده برداشته شده است و بر ذهن خود مسلط است نه ذهنش بر او.

 

نشان فَرّه‌وَهَر که نشانی پارسی و باستانی است می‌تواند نمودار تقریباً شایسته‌ای برای آدم محوری ایرانی باشد. تنها ایرادی که به این آرم وارد است این است که پیکرهٔ یک مرد در نظر گرفته شده است در حالی که پارسائی و هومانیزم زن و مرد ندارد. شاید بتوان این ایراد را بدین ترتیب برطرف کرد که این نشان را دو سویه کرد. از یک سو پیکرهٔ مردی که هست و از طرف دیگر پیکرهٔ یک زن هخامنشی را مجسم نماید و لذا هر دو طرف به عنوان نشان فَرّه‌وَهَر شناسائی شوند.


فرّه‌وَشی (آگاهیه‌کل) = جهان مِی‌نَوی مشمول هستی، «هستی-دارای-خرد بزرگ»


  1. بخش ناشناس که استوار کنندهٔ آرایهٔ فَرّه‌وَشی است، می‌تواند بخشی از مادهٔ معمولی هستی را نمایندگی کند (لطفاً به ۵ مراجعه بفرمائید.) یا این‌که بخشی از مزدا ــــ ماده و انرژی تاریک ــــ را نمایندگی کند (لطفاً به ۶ مراجعه بفرمائید.)

  2. آدم پارسا بعنوان نهایت کنونی در تکامل ماده، نمایندهٔ موجودات زنده است.

  3. حلقهٔ ذهن هستار زنده که بوم تلاقی اندیشه و حس اوست. او با در اختیار گرفتن حلقهٔ ذهنش بر خود چیره بوده و لذا پیوسته در تراز است. هستار زنده با پای‌بند کردن ذهنش پیمان می‌بندد.

  4. عناصر پایه‌ای که از ترکیب آنها دیگر مواد پدیدار می‌شوند.

  5. دیگر موجودات بی‌جان را نمایندگی می‌کند. مادۀ معمولی بی‌جان، تقسیم شده به سه دستۀ جامدات، مایعات و گازها. بال گونه و گسترده بودن آن نشانه‌ای از شناور بودن یا روان بودن پدیدهٔ فَرّه‌وَشی است. همچنین نشانی از آزادی و آزادگی است.

  6. دایرهٔ بزرگ ارتباطیه ماده و انرژی تاریک یا مزدا با موجودات ساخته شده از مادۀ معمولی، اعم از جانداران و بی‌جانان، و همچنین دایرهٔ ارتباطی بین ذهن زندگان ــــ ذهن یا فکر و حس مزدا در تماس با مادهٔ معمولی بالاخص موجودات زنده ــــ است. به عبارت دیگر کلیتی از ذهن پیرامون ــــ فَرّه‌وَشی ــــ است و موجودات زنده که در این نشان آدم پارسا نمایندگی آنان را به عهده گرفته، فرا گرفته است.

  7. قطب «سپنتا مِی‌ْنو» یا خرد سپنتا ــــ خرد سازنده ــــ که مزدا و هستی بر پایۀ آن قرار دارد، یکی از پایه‌های پیچ در پیچی که مبناهای دوگانه، تا ابد متضاد، متناوب و نو شوندهٔ این ساختار را مجسم می‌کنند و بر ذهن جمعی یا دایرهٔ بزرگ، همچنین بر ذهن فردی و کلا هستی تأثیر می‌گذارند.

  8. قطب «انگره مِی‌ْنو» یا قطب خرد خبیث ــــ خرد مخرب ــــ که مزدا و هستی بر پایۀ آن قرار دارند، دیگر پایهٔ این ساختار را نمایندگی می‌کند و اثر مستقیم بر ذهن جمعی، فردی و کلا هستی می‌گذارد.

 

6، 7 و 8) مجموع دایرهٔ بزرگ و این دو پایه، خِرَد بزرگ یا مزدا را نمایندگی می‌کنند. آن دو پایه، پایهٔ مزدا، ذهن جمعی، ذهن فردی، ساختار فرّه‌وَشی و حتی هستی هستد. 

 

بنا بر نشان فرّه‌وَهّر هستار زنده بغیر از ذهن خودش پیوسته از راه روان و همچنین ذهن جمعی با خرد بزرگ اعم از خرد سپنتا و خرد خبیث و با دیگر موجودات پیوند دارد و تمامی اینها با هم، آگاهی کل و حتی «هستی-دارای-خرد بزرگ» را نمایش می‌دهند. در مورد آگاهی کل، بیش از نود درصد مشغولیت زندگانی هستار زنده در آن طی می‌شود.


تبدیل حکومت به شهریاری

با پیدایش اسکندر تنها دورهٔ تاریخی شهریاران حرفه‌ای پایان یافته و جولان لات‌ها و گردن‌کلفت‌ها آغاز شد. اشکانیان و ساسانیان خصلت جوانمردی و پهلوانی ایرانی را ضمیمهٔ این روند کردند. روندی که پس از اعراب و ترکان این ضمیمه را به دور انداخته، با الهام از ایدهٔ قلدریه جنگلی، نشان شیر و خورشید را نماد خود نموده و با ساختار «حکومت»، حکمِ زور و تحمیل را به جان مردم انداخته، خاصیتش محدود به رانت سلطه‌گران و حکامان شد. اکنون اگر حکومت دوباره تبدیل به «شهریاری» تأمین کننده و پرورش دهندهٔ مردم، یعنی «شهریاری مردم» شود، مثل شهریاری کشورهای نوردیک، با توجه به نجابت ذاتی مردم ایران و ارادت ایشان به فرهنگ جوانمردی ایرانی نتیجه‌هایی خیلی بهتر از کشورهای نوردیک هم می‌توان استخراج کرد.



.

 
 
 

Kommentarer


bottom of page